نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت

آنجا به چه کار آمد و زآنجا به چه رو رفت

خونی که روا بود که از تیغ تو ریزد

از حسرت تیغت همه از دیده فرو رفت

بودم ز می یار چنان مست که امسال

کی باده ندانم به خم از خم به سبو رفت

دل خون شد و از چشمم اگر ریخت چه چاره

باز آمدنی نیست هر آبی که زجو رفت

روز خوشی از بخت بد خویش ندیدم

زآن روز که دل از پی آن روی نکو رفت

حرف بد غیرش سبب عربده گردید

کز بزم (سحاب) آن صنم عربده جو رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از فقدان و جدایی سخن می‌گوید. او به این نکته اشاره می‌کند که هر کسی از زندگی اش رفته و به مقصد دیگری رفته است. شاعر به حسرتی اشاره دارد که از تیغ محبوبش متحمل شده و دلش از آن خونین شده است. او همچنین بیان می‌کند که به خاطر مستی و عشق، حالتی ندارد که بداند در حال حاضر چه چیزی در حال رخ دادن است. شاعر از نداشتن شادی و خوشی در زندگی‌اش گله می‌کند و بیان می‌کند که از زمانی که دلش به سمت یار رفته، دیگر هیچ خوشی ندیده است. او در آخر به این می‌رسد که بدگویی و رفتارهای ناپسند نسبت به دیگری باعث بروز مشکلاتی شده است، و همه اینها به خاطر عشق و وابستگی او به آن معشوق است.