نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زاهل امتحان کس در میان نیست

که بر دست تو تیغ امتحان نیست

جفای او به کام تست از آن دل

به فکر انتقام آسمان نیست

حباب آسا گشودم چشم و دیدم

که چیزی از وجودم در میان نیست

مگر دستار بر رطل گران داد

که شیخ شهر با ما سر گران نیست

چه باکش از هجوم دادخوهان

که اهل شکوه او را بر زبان نیست

گرفت آهم عنانش را که رخشش

زتک مانده است و دستی بر عنان نیست

(سحاب) آن را به خون ریزی قرینی

بجز تیغ شه صاحبقران نیست

خدیو بحر و بر فتحعلی شاه

که چرخش جز غبار آستان نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی به موضوع امتحان و چالش‌های زندگی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که کسی نمی‌تواند از امتحان و آزمایش فرار کند و گاهی اوقات، جفا و بی‌وفایی دیگران را با امید به انتقام گذرانده‌ایم. او همچنین به بی‌معنایی و پوچی زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز از وجود ما باقی نمانده است. در نهایت، شاعر به قدرت و عظمت حاکمان اشاره می‌کند و می‌گوید که به رغم بزرگی آنها، نهایتاً همه چیز به خاک و غبار آنها برمی‌گردد. شعر، ابعاد انسانی و اجتماعی را بررسی کرده و به پوچی و زوال می‌پردازد.