نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت

خلاف منطق و عقل است آرزوی بهشت

تو خود به دور زمان سرنوشت ساز خودی

چنانکه میدرود هر چه را که دهقان کشت

اگر دچار شود چشم دل به بدبینی

بدیده منظر زیبای دهر باشد زشت

همیشه زنده به دلهاست نام او آنکو

برفت و نام نکوئی بیادگار بهشت

رسد بگوش به هر جا که نام دوست (سحاب)

بگوش گیر و مگو مسجد است یا که کنشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز نکات عرفانی و فلسفی اشاره دارد. شاعر به اهمیت وصال و ارتباط با معشوق (یار حور سرشت) می‌پردازد و می‌گوید که آرزوی بهشت در مقابل این وصال، منطقی نیست. او بر این نکته تأکید می‌کند که سرنوشت هر شخص به دست خود اوست و همان‌طور که کشاورز بر محصولات خود تأثیر دارد، انسان نیز بر زندگی خود تأثیرگذار است. اگر چشم دل به بدبینی بیفتد، زیبایی‌های دنیا نیز زشت به نظر می‌آیند. شاعر همچنین به نام دوست و یاد او اشاره می‌کند، که همواره در دل‌ها زنده است و حتی به گوش‌ها می‌رسد، بدون توجه به مکان آن (مسجد یا کنشت). در کل، شعر بر اهمیت عشق، شناخت و درک زیبایی‌های زندگی تأکید دارد.