نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماست

شمع را روشنی از آتش پروانهٔ ماست

حاجتی نیست که پرسی ز کسی در همه شهر

خانه‌ای را که ندانی تو همین خانهٔ ماست

عاقلی گر نبود شیوهٔ طفلان چه عجب

سرو کار همه با این دل دیوانهٔ ماست

مست عشق نو نشاید همه کس ورنه شوند

عالمی مست ازین می که به پیمانهٔ ماست

کرده‌ام من به وفا شُهره در این شهر تو را

بستهٔ دام تو خلقی همه از دانهٔ ماست

کرده‌ام من به وفا شُهره در این شهر تو را

بستهٔ دام تو خلقی همه از دانهٔ ماست

دل درین سینه یکی ناله که می‌خواست نکرد

وای بر حسرت جغدی که به ویرانهٔ ماست

گر نه فریاد غریبانهٔ من رهبر اوست

غم چه داند که در این شهر کجا خانهٔ ماست

زود باشد که جهانی همه از جان گذرند

کز (سحاب) آفت جان‌ها غم جانانهٔ ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون "شمع" و "پروانه"، اهمیت عشق و تأثیر آن بر زندگی را مورد تاکید قرار می‌دهد. او به این نکته اشاره می‌کند که در شهر، همه با عشق او سر و کار دارند و این عشق جاودانه‌ای است که در دل او وجود دارد. همچنین، شاعر به حسرت و درد دل‌هایی که در سکوت درونش مانده، اشاره می‌کند و می‌گوید که غم او را به شدت تحت فشار قرار داده است. در نهایت، او به این باور می‌رسد که دنیا روزی حب و عشق را درک خواهد کرد و از آن عبور خواهد کرد. این شعر تصویری از شدت عشق و تأثیر عمیق آن بر روح و زندگی انسان‌هاست.