شمارهٔ ۸۶ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش دولتی است وصل تو نعمت حیات
اما دریغ ازین که بود هر دو بی ثبات
خلقی به جستجوی تو دایم به بزم من
وین طرفه تر که من همه شب جویم از خدات
نبود عجب اگر به سر کویت آورند
زاهد ز کعبه روی و برهمن ز سو منات
جز لعل آن که سبزه ی خط سر زده از آن
کی دیده کس نبات کزو سر زند نبات
در بحر عشق غرقم و شادم از اینکه هست
هر موج آبش آیت نومیدی نجات
چشمی که خلق را به تغافل کشد (سحاب)
بنگر طمع که دارم از آن چشم التفات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جستجوی معشوق است. شاعر میگوید که وصال محبوب منبع حیات و خوشبختی است، اما این خوشبختی ناپایدار است. بسیاری از مردم در تلاش برای یافتن محبوب در محفل او هستند و او خودش نیز در پی دیدار معشوق است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس مانند او زیبایی ندارد. او غرق در عشق است و از این وضعیت خوشحال است، حتی با وجود چالشها و مشکلاتی که احساس میکند. در آخر، به چشم معشوق اشاره میکند که میتواند امید را در دل او زنده کند.