شمارهٔ ۸۳ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیست
یاری که یار اهل وفا نیست یار نیست
آسودگی زوصل مجوز انکه هیچ گه
بلبل به بی قراری فصل بهار نیست
ناکامی دل است اگر کام روزگار
چون من کسی به کام دل روزگار نیست
با هر که خلف وعده کند شرمسار ازوست
رشک آیدم به هر که ازو شرمسار نیست
ذوقی بود زوعده ی روز وصال تو
آن را که آگهی ز شب انتظار نیست
چشم (سحاب) بی مه روی تو کی بود
وقتی که همچو چشم (سحاب) اشکبار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و عدم وفاداری دیگران سخن میگوید. او بیان میکند که یاری که با انسان سازگار نیست و وفادار نیست، در واقع یار نیست. شاعر با استفاده از نمادهایی مثل بلبل و فصل بهار، نشان میدهد که آسودگی خاطر در زندگی ممکن نیست و کامیابی در زندگی به ندرت پیش میآید. او به کسی که وعدهاش را نمیزند، اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که رشک به کسانی دارد که از این وعدهها شرمنده نیستند. همچنین، شاعر از درد انتظار برای وصالی که هیچگاه به حقیقت نمیپیوندد، سخن میگوید و در انتها، اشک و غم خود را با تشبیه به چشم سحاب ابراز میکند.