شمارهٔ ۸۸ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان کیست ندانم که در این شهر برایت
ناکرده فدای همه جانها به فدایت
حسنت ز حد افزون شد و غیرت نگذارد
کز چشم بد خلق سپارم به خدایت
تأثیر دعایش سبب ترک جفا شد
ای کاش نبودی اثری ای دل به دعایت
با این که بود جای تو دایم به دل من
هر لحظه ندانم که به جویم زکجایت
از ترک جفایت ستمی تازه مراد است
اکنون که گرفته است دلم خو به جفایت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید و احساس میکند که جانش فدای اوست. او زیبایی معشوق را فراتر از حد تصور میداند و نگران چشمبدیهاست. دعاهای معشوق باعث رهایی او از ستمها شده و شاعر آرزو میکند که ای کاش هیچ اثر دیگری از آن عشق در دلش نبود. با این حال، جای معشوق همیشه در دل اوست و او در پی یافتن نشانهای از معشوق خود است. در نهایت، شاعر به یادآوری دردها و رنجهای ناشی از بیمحبتی معشوق میپردازد.