شمارهٔ ۹۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز جور یار و گردون دل غمین است
که نه آن مهربان با من نه این است
به هر دستی ز بیدادت گریبان
به هر چشمی ز جورت آستین است
ز مستی آنچه معلومم شد این بود
که گر عیشی به عالم هست این است
ز زخم دل توان دانست کان را
بت ابرو کمانی در کمین است
لبش را از جواب تلخ افسوس
که زهر قاتل اندر انگبین است
حریق شعله ی آه من افلاک
غریق موجه ی اشکم زمین است
زلعل یار گوهر باری آموخت
(سحاب) از خرمن او خوشه چین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوهی که به خاطر فاصله با یار و کمبود محبت او دارد سخن میگوید. او احساس میکند که نه یار مهربانش کنارش است و نه زمین و آسمان به او کمک میکنند. شاعر به هر درد و رنجی که از جدایی میکشد اشاره میکند و به تلخی زندگی و عذاب ناشی از عشق ناکام اشاره دارد. او با بیان عواطف عمیقش، از زخمهای دل و آهی که به آسمان میزند سخن میگوید. در نهایت، شاعر با اشاره به زیبایی و جذابیت یارش، میفهمد که عشق واقعی را تنها در وجود او میتواند بیابد.