نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اشک من مانع آه سحری نیست که نیست

ورنه آه سحری را اثری نیست که نیست

خبر این است که کس نیست ز خود بیخبران

ورنه در بی خبریها خبری نیست که نیست

مست آن شد که لب از باده ی مستانه ببست،

ورنه در ناله مستان اثری نیست که نیست

گل فروبسته در مهر و وفا ورنه مرا

از قفس باز به گلزار دری نیست که نیست

دست امید در این باغ به شاخی نرسید

ورنه بر نخل بلندش ثمری نیست که نیست

قابل درگه خاقان جهان نیست (سحاب)

ورنه در مخزن طبعش گهری نیست که نیست

حکمران فتحعلی شاه که خاک قدمش

سرمهٔ دیدهٔ صاحب‌نظری نیست که نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعری معاصر به بیان احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تکرار عبارت "که نیست" به نوعی ناامیدی و عدم وجود چیزهای مطلوب در زندگی اشاره می‌کند. او به کمبود عشق و وفا، ناکامی در دستیابی به امید، و خلا در عالم هستی اشاره می‌کند. همچنین به تفکرات عمیق و درد دل‌های مستان و بی‌خبری انسان‌ها از خودشان نیز اشاره دارد. در نهایت، شاعر ناتوانی در رسیدن به مقامات و کمالات را بیان می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که در بسیاری از ابعاد زندگی، چیزی که به دنبالش هستند، وجود ندارد.