نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج

گر آن طبیب علاجم نمی کند چه علاج

به شهر حسن مه مصر بود چو رفت

نهاد بر سر آن شاه خوب رویان تاج

به بحر عشق تو دل چون سفینه و غمت

بر او چو باد مخالف ز هر طرف امواج

به غیر خسرو عشق بتان به ملک دلم

کسی نخواسته از کشور خراب خراج

(سحاب) ار شکند ساغر زجاجی دل

شود درست ولی هم ز فیض عام زجاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمق احساسات و عشق شاعر به معشوق است. شاعر به غیر از مرگ که او را از معشوق دور کرده، به هیچ درمانی جز عشق او نیاز ندارد. او به زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و می‌گوید که دلش همچون یک کشتی در دریا و غم او مانند طوفانی است که دائما بر آن تأثیر می‌گذارد. در نهایت، به این نکته اشاره می‌کند که هیچ چیز از عشق او در دلش باارزش‌تر نیست و اگر چه ممکن است مشکلاتی بوجود آید، اما همچنان به زیبایی و عشق او متعهد است.