نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث

مراست شکوه خود از جور روزگار عبث

نداد وعده و من در رهش ز غایت شوق

تمام عمر نشستم در انتظار عبث

سوی تو صید خود آید اگر تو صیادی

متاز رخش خود ای نازنین سوار عبث

دلا تو قابل فتراک آن سوار نئی

مرو به صید گهش هر دم ای شکار عبث

به این گمان که شود روزگار ما به تو خوش

به صرف عشق تو کردیم روزگار عبث

گذشتی از پی کار دگر بکلبه ی من

ز شوق وصل تو شد کار من ز کار عبث

ز جور مدعیان شد جدا ز یار (سحاب)

و گرنه یار نگردد جدا ز یار عبث

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل ارائه شده، حسرت و ناامیدی شاعر را از بی‌وفایی و مشکلات زندگی بیان می‌کند. او به عشق و انتظار طولانی‌اش اشاره دارد و می‌گوید که عمرش را در انتظار معشوق گذرانده، در حالی که به نتیجه‌ای نرسیده است. شاعر از نامیدی ناشی از بی‌توجهی طرف مقابل و عدم تحقق وعده‌ها سخن می‌گوید و به ناچار با روزگار سخت خودش کنار می‌آید. او با قلبی شکسته، به زیبایی عشق و احساسش اشاره می‌کند و از بی‌ثمر بودن تلاش‌هایش برای دستیابی به وصال محبوب سخن می‌گوید. در نهایت، او به جدایی از یار و بی‌اعتمادی به روزگار اشاره دارد و حالتی دل‌شکسته را بازگو می‌کند.