نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۸ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت

ای ماه مهر افزون من، بادا مبارک، منزلت

خلوت سرای چشم و دل، این شسته و آن، رفته‌ام

فرمای و بنشین، ای صنم، هر جا که می‌خواهد دلت

تو سرو باغ جنتی، از جوی جان بر خاسته

یا شاخ طوبی کاسمان، بنشاند در آب و گلت

من هودج عشق تو را، در جان و دل جا کرده‌ام

کاندر سرای آب و گل دانم، نگنجد، محملت

کردیم جان را منزلت، باشد که بر ما بگذری

بر ما گذر تا بگذریم، از آسمان، در منزلت

ای مایه شادی درا، روزی به اقبال از درم

باشد کزین غمها فرج، یابم به بخت مقبلت

دنیا ندارد حاصلی، غیر از حضور دوستان

گر دوست حاصل می‌شود، سلمان، بس است این حاصلت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به استقبال ماه مبارک و فضائل آن پرداخته و به محبتی که شاعر به معشوق خود دارد اشاره می‌کند. شاعر از زیبایی‌ها و لطافت‌های معشوق سخن می‌گوید و خواهان نزدیکی به اوست. او می‌گوید که عشقش منزلی در جان و دلش یافته و امیدوار است که با گذر این معشوق، بر غم‌ها فائق آید. در نهایت، شاعر به ارزش دوستی‌ها و عشق اشاره می‌کند و آن را مهم‌تر از هر چیزی در دنیا می‌داند.