غزل شمارهٔ ۹۹ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
کافرم گر در خیالم، صورتی دیگر گذشت
ای بسا، کز آتش سودای آن مشکین نفس
دود پیچاپیچ من زین آبگون چنبر گذشت
از هوا دل گشت لرزان، در برم چون برگ بید
هر کجا بادی بران، شمشاد و نسرین بر گذشت
تن به پیشت، شمع سان میسوخت، در شب تا بمرد
دل به کویت، چون صبا میداد جان تا درگذشت
غرقه دریای بیپایان هجران را اگر
دستگیری میکنی دریاب، کاب از سر گذشت
اشکم افتاد از نظر زان رو، فرو رفت او به خاک
برکشیدم ناله، را تا از ثریا برگذشت
آنچه از خیل خیالت بر سر سلمان گذشت
بر سرش بگذر شبی، تا با تو گوید سرگذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او به یاد محبوبش به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و احساساتش را به شکل زیبایی توصیف میکند. خیال آن معشوقی که به دلش میگذرد، او را آتش میزند و دلی لرزان برایش به ارمغان میآورد. شاعر از سوزی که در هنگام جدایی احساس میکند، همچنین از اشکی که بر زمین میریزد و از نالهاش که به آسمان میرود یاد میکند. در نهایت، او از این میگوید که دوست دارد دیگران هم از قصه عشقش باخبر باشند تا درد و رنجش را درک کنند.