نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد

همانا بر گل رویش، چو من، عاشق، هزار افتد

بخندد غنچه بر لاله، چو لعلش، در کلام آید

بپیچد بر سمن سنبل، چو زلفش، بر عذار افتد

زرشک لاله رویش، سمن بر خاک، بنشیند

ز شرم سنبل زلفش، بنفشه، سوگوار افتد

به گرد دیده می‌گردد که تا روی و لبش بیند

دل من زان میان، ترسم، که نا گه بر کنار افتد

هرآنکس کان لب و دندان چو یاقوت و چو در بیند

ز چشمش بی گمان لولو و لعل آبدار افتد

ور از چین لب زلفش، صبا، بویی به باغ آرد

چمن از نکهتش، بر لادن و مشک تتار افتد

بیفتد بار اندوه فراقش، از دل سلمان

ورا گر نزد آن تنگ شکر یک لحظه، بار افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به زیبایی و دل‌فریبی معشوقش می‌پردازد و احساس عاشقانه خود را بیان می‌کند. او تصور می‌کند که اگر معشوقش در باغ حضور یابد، زیبایی او باعث می‌شود که گل‌ها و گیاهان نیز تحت تأثیر قرار بگیرند و خوشگل‌تر شوند. غنچه‌ها به لاله می‌خندند و زلف‌های سنبل به صورت معشوق می‌پیچند. شاعر از شدت عشق و زیبایی او به این فکر می‌افتد که نکند به یک‌باره معشوقش از کنارش دور شود و دلش پر از اندوه فراق گردد. در نهایت، او به زیبایی‌های خاص معشوقش که چون یاقوت و لعل هستند اشاره می‌کند و تأثیرات لطیف و عطرآگین او بر باغ را توصیف می‌کند. این احساسات عمیق و عاشقانه شاعر نشان‌دهنده عشق و علاقه‌اش به معشوقش است.