نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۰ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ترک چشم تو، که با تیر و کمان می‌گردد

بنشان کرده دلی، از پی آن می‌گردد

هر که سر گشته چوگان سر زلف تو شد

به سر کوی تو، چون گوی، بجان می‌گردد

آنکه پرسید نشان تو و نام تو شنید

در پی وصل تو، بی نام و نشان می‌گردد

ما کجا در تو توانیم رسیدن که فلک

در پیت بی سر و پا، گرد جهان، می‌گردد

بار شست سر زلف تو، بدوش از بن گوش

می‌کشم دایم و پشتم، چو کمان می‌گردد

نیست محتاج بیان، قصه که چون سر درون

همه بر صفحه احوال، عیان می‌گردد

ساقیا رطل گران خیز و سبک، می‌گردان

هین که کار طرب از رطل گران می‌گردد

زایر کعبه او گرد حرم، می‌گردید

این زمان، گرد خرابات مغان می‌گردد

شعر پاک سره خالص سلمان، نقدی است

که به نام تو در آفاق، روان می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر دربارهٔ عشق و دلبستگی به معشوق سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که چگونه چشم معشوق تأثیر عمیقی بر دل‌ها می‌گذارد و عاشقان در جستجوی وصال او به دنبال نشانه‌ای از او می‌گردند. شاعر به تناقض‌های عشق اشاره می‌کند؛ مثلاً در حالی که همه چیز در جهان در حال گشت و گذار است، او نمی‌تواند به معشوق برسد. همچنین به بار سنگین عشق و حسرت اشاره می‌شود که زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر از ساقی می‌خواهد که عیش و نوش را فراهم کند و نشان می‌دهد که عشق و شعر در زندگی او حاکم است و به عشق معشوق او متمسک شده‌اند.