نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۹ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر دمم، چهره به خون مژه، تر می‌گردد

حالم از عشق تو، هر روز، بتر می‌گردد

بر مگرد از من و گر زانکه تو بر می‌گردی

دین و دنیا و سعادت، همه، بر می‌گردد

روی، پنهان مکن از من، که پری رویان را

کار حسن، از نظر اهل نظر، می‌گردد

فکر، در راه هوای تو، ز پا می‌افتد

عقل، در کوی خیال تو، به سر می‌گردد

رحم کن بر دلم ای ماه، که از آه دلم

خانه ماه فلک، زیر و زبر می‌گردد

آب و سنگم همه بردی و کنون دیده من

آسیایی است که بر خون جگر می‌گردد

تا کجا باد صبا، بوی تو در یوزه کند

روز و شب بی سروپا بر همه در می‌گردد

تیغ از دست تو عمر ابدی، می‌بخشد

زهر بر یاد تو، جلاب و شکر می‌گردد

رفت بر بوک و مگر عمر تو سلمان چه کنم

کار دنیا همه، بر بوک و مگر می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است از شاعر ایرانی که در آن به عشق و دردهای ناشی از آن پرداخته شده است. شاعر از شدت ناراحتی و اشتیاقش نسبت به معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که هر لحظه حالش بدتر می‌شود. او از معشوق می‌خواهد که از او دور نشود، زیرا همه چیز تحت تاثیر عشق او تغییر می‌کند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که احساساتش بر عقلش غلبه کرده و همه چیز در زندگی‌اش به خاطر عشق معشوق دچار آشفتگی شده است. در نهایت، او به معشوق التماس می‌کند که رحمی بر دلش کند و به او توجه نماید.