غزل شمارهٔ ۱۴۱ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
دل آزرده ما را به کرم باز آورد
خاک آن پیک مبارک دم صاحب قدمم
که دلم هم به دم و هم به قدم باز آورد
هر سیاهی که شبان خط و خالت با من
کرد انصاف که لطفت بقلم باز آورد
میکنم خون جگر نوش به شادی لبت
که به یک جرعه مرا از همه غم، باز آورد
مدتی گردش این دایره ما را از هم
همچو پرگار جدا کرد و به هم باز آورد
خواستم رفت به حسرت ز جهان، باز مرا
کشش موی تو از کوی عدم باز آورد
خط به خون خواست نوشتن، به تو سلمان ننوشت
تا نگویی که فلان عشوده و دم باز آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار از عواطف و احساسات عمیق شاعر درباره عشق و محبت است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا به تجربههای خود از جدایی و بازگشت به معشوق اشاره میکند. او به لطافت و رحمت معشوق خود اشاره میکند که دل آزردهاش را آرام میکند و به او زندگی تازهای میدهد. شاعر همچنین بر روی قدرت عشق و جذابیت معشوق تأکید میکند که او را از دنیای سخت و تاریک به دنیای روشن و پر از عشق باز میگرداند. در نهایت، او اشاره میکند که تمایل به نوشتن از عشقش دارد ولی احساس میکند که کلماتش ناتوانند و نمیتوانند حقایق عشق را به درستی منتقل کنند.