نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۲ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باد سحر از کوی تو بویی به من آورد

جانهاش فدا باد! که جان را به تن آورد

دلهای ز خود رفته ما را که غمت داشت

آمد سحری بوی تو با خویشتن آورد

دلها شده‌ بودند به یک بارگی از جان

لطفت به سلامت همه‌شان با وطن آورد

شد دیده یعقوب منور به نسیمی

کز یوسف مصرش خبر پیرهن آورد

این رایحه مشک ز دشت ختن آمد؟

یا بوی اویس است که باد از یمن آورد؟

در باغ مگر بزم صبوح است، که گل را

عطار سحرگاه به دوش از چمن آورد؟

آن قطره عرق نیست که بر عارضت افتاد

آبی است که با روی گل یاسمن آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به توصیف بوی خوشی می‌پردازد که باد سحر از جانب محبوب می‌آورد. شاعر با ستایش از این باد، جان‌ها را فدای آن می‌کند. دل‌های غمگین و پریشان با این بوی خوش به آرامش می‌رسند و لطافت آن، دل‌ها را به سلامتی می‌آورد. خاطرۀ یعقوب و یوسف را به یاد می‌آورد و می‌گوید که باد خوش بو از جاهای دور مانند ختن و یمن، رایحه‌های دل‌انگیز به ارمغان آورده است. شاعر در نهایت به زیبایی گل‌ها و عطر گل یاسمن اشاره می‌کند و این عطر را نشانه‌ای از عشق و زیبایی می‌داند.