غزل شمارهٔ ۱۷۹ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند
ولی او نیز بیمارست و میترسم که نتواند
صبا شوریده سودای زلف اوست میترسم
که گستاخی کند ناگه بران در، حلقه جنباند
هوس دارم که درپیچم میانه نامهاش خود را
چه میپیچم درین سودا مرا چون او نمیخواند
اگر صدباره گرداند به سر چون خامه کاتب را
محال است این که تا باشد سر از خطش بپیچاند
سخن در شرح هجرانش، چه رانم کاندر میدان؟
قلم کو میرود چون آب، بر جا خشک میماند
به مشتاقان خود وقتی که لطفش نامه فرماید
چه باشد نام درویشی اگر در نامه گنجاند
نهاده چشم بر راه است سلمان تا کجا بادی
ز راهش خیزد از گرد رهش بر دیده بنشاند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیمار حالیش اشاره میکند و از ناتوانی خود در رساندن حال بیماران به صبا میترسد. صبا، شوریده و عاشق زلف اوست و شاعر نگران است که این عشق ممکن است او را به رفتارهای ناشایست وادارد. او آرزوی ارتباط عمیقتری با صبا را دارد اما میداند که صبا او را نمیخواند. شاعر به دشواریهای هجران میپردازد و میگوید که سخن و قلمش قادر به بیان احساساتش نیست. در انتها، او در انتظار نامهای از صباست و میگوید که همچنان در انتظار و در جستجوی عشق اوست.