غزل شمارهٔ ۱۹۹ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
رخت تن را به سراپرده جان ره ندهند
سخن پیر مغان است که در دیر کسی
که سبک در نکشد رطل گران ره ندهند
خارج از هر دو جهان است خرابات آنجا
تا مجرد نشوی از دو جهان ره ندهند
ادب آن است که هر دل که بود منزل یار
هیچ اندیشه اغیار بدان ره ندهند
راه وحدت شنو از ناله مستان که چونی
قصه گویند و سخن را به زبان ره ندهند
راه سلمان به خرابات ندادند چه شد؟
همه کس را به خرابات مغان ره ندهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، عارفان و رابطه آنها با دنیا پرداخته شده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که اهل دل و عاشقان حقیقی نباید به مکانهایی که ارتباطی با عشق و حقیقت ندارند، راه پیدا کنند. همچنین، اهمیت ادب و احترام در ارتباط با محبوب واقعی مورد تأکید قرار میگیرد. شاعر به واقعیتی اشاره میکند که خارج از دنیا و دنیای مادی، در خرابات مغان، وحدت و حقیقت وجود دارد و برای رسیدن به آن، باید از وابستگیهای مادی و افکار دیگران دور شد. در نهایت، با اشاره به داستان سلمان، بیان میکند که همگان به سادگی نمیتوانند به این مکانهای مقدس راه یابند.