غزل شمارهٔ ۲۰۰ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خیال زلف تو چشمم به خواب میبیند
دلم ز شمع جمال تو تاب میبیند
کسی که چشمه آب حیات لعل تو دید
برون از آن همه عالم سراب میبیند
به غیر عشق تو در دیده هر چه میآید
نظر معاینه نقشش بر آب میبیند
ندیم چشمم از آن است چشم مخمورت
که در زجاجی چشمم شراب میبیند
خیالش از دل و چشمم نمیرود بیرون
کجا رود که شراب و کباب میبیند
دلا مگرد به عهدش قوی که عهد حبیب
خرد ضعیف چو عهد حباب میبیند
نهاد دل، همگی بر وفای او سلمان
نهاد خویش از آن رو خراب میبیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از خواب و خیال زلف معشوق و تأثیر شمع جمال او بر دلش سخن میگوید. او به قدری مجذوب زیبایی عشقش شده که به جز او، هر چیز دیگری را پوچ و بیاهمیت میبیند. شاعر همچنین به تأثیر پیاپی توجه معشوق بر دل و چشمش اشاره میکند و احساس میکند که هیچچیز نمیتواند او را از فکر و خیال معشوق خارج کند. او به دوستی و وفای معشوق نیز تأکید دارد و به یادآوری عهد و پیمانها پرداخته و به ناپایداری آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر میگوید که دلش تمام امید و وفای خود را به معشوق سپرده است و این وفا را برایش بسیار ارزشمند میداند.