غزل شمارهٔ ۲۰۴ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دوشم آن گلچهره در آغوش بود
حبذا وقتی که ما را دوش بود
لب به لب، رخسار بر رخسار بد
رو به رو، آغوش بر آغوش بود
هرچه آن جز باده بد، مکروه گشت
آنچه غیر از دوست بد، فرموش بود
از می لعل لبش تا صبحدم
بانگ «هایاهای و نوشانوش» بود
از نشاط جرعه پیمان ما
عقل و جان سرمست و دل مدهوش بود
از خروش ما فلک بد در خروش
تا خروس صبحدم خاموش بود
زهره و خورشید را از رشک ما
بر فلم خون جگر بر جوش بود
صبح ناگه از سر ما برگرفت
پرده پب را که آن سرپوش بود
عزم رفتن کرد حالی دلبرم
آن هم از بد گفتن بد گوش بود
ریخت سلمان در پیش، از دیدگان
گوهری کز لطف او، در گوش بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره لحظهای شیرین و عاشقانه صحبت میکند که در آغوش معشوقش بوده است. تمام آنچه که به جز عشق است، برایش بیارزش شده و تنها یاد آن لحظه با باده و شادیهایش در ذهنش باقی مانده است. او به زیبایی لب معشوقش و تأثیر آن بر روح و جان خود اشاره میکند و میگوید که عشق و شادابی باعث سرگشتگی ذهن او شده است. شعر به توصیف احساساتی مانند شور و شوق عاشقانه، حسادت خورشید و زهره به عشق او، و جدایی ناگهانی از معشوق میپردازد. در نهایت، اشاره به اینکه معشوقش با زبانی بد از رفتن صحبت کرده و یک جواهری که از لطف او در گوشش مانده، او را وادار به یادآوری آن لحظههای زیبا میکند.