نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود

کی به جانی باز ماند، هر که را جانی بود؟

آب چشم و جان شیرین را کجا دارد دریغ

هر که او را چون خیال دوست مهمانی بود؟

از خیال غمزه غماز کافر کیش او

هر زمانی بر دل من تیربارانی بود

نامسلمان چشم ترکت را نمی‌دانم چه بود؟

زانکه دایم در پی خون مسلمانی بود

با خیال روی و مویش عشق بازد روز و شب

هر کجا با بنده ماهی در شبستانی بود

با ملامت یار شو، گو از سلامت دور باش

هرکه او در عاشقی، خواهد که سلمانی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به محبوب می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق او چقدر شیرین و دل‌انگیز است. او به شدت نگران از دست دادن جان و دل خود است و می‌گوید هرکس که عشق را تجربه کند، به راحتی نمی‌تواند بدون آن زندگی کند. شاعر همچنین از غم و اندوه ناشی از عشق صحبت می‌کند و به زیبایی چهره محبوب اشاره می‌کند که دل او را تسخیر کرده است. در نهایت، او به ملامت می‌پردازد و می‌گوید که اگر کسی واقعی عاشق باشد، باید از هرگونه عیب و ملامت دور باشد و در عشق خود صادق بماند.