نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۱ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از چشم من خیال قدش کی برون رود؟

سروی است ناز از لب جو سرو چون رود؟

بنشست در درونم و غیر از خیال یار

رخصت نمی‌دهد که کسی در درون رود

دانی که در دل تو کی آید جمال یار؟

وقتی که هردو عالمت از دل برون رود

از کوی دوست باز نپیچم عنان اگر

بینم به چشم خویش که سیلاب خون رود

گر نی کمند زلف درازت شود سبب

چون آه من بدین فلک نیلگون رود

واعظ برو فسانه مخوان و فسون مدم!

کی درد عاشقی به فسان فسون رود

یک ذره از محبت سلمان اگر نهند

بر کوه، او چو ذره قرار و سکون رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. او از زیبایی محبوبش می‌گوید و اینکه هیچ چیز غیر از یاد او نمی‌تواند در دلش جا بگیرد. شاعر احساس می‌کند که عشق او چنان عمیق است که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز نمی‌تواند از خاطر برود. او همچنین به واهمه‌هایش از فریب‌کاران و موعظه‌کنندگان اشاره می‌کند و می‌گوید درد عاشقی قابل بیان با کلمات نیست. در نهایت، شاعر به قدرت و عمق عشق اشاره می‌کند و اینکه حتی یک ذره از محبت محبوبش می‌تواند کوه را آرام کند.