غزل شمارهٔ ۲۲۱ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ما رقمی میکشیم، تا به چه خواهد کشید
ما قدمی میزنیم، تا به چه خواهد رسید
قبله و مذهب بسی است، یار یکی بیش نیست
هر که دویی در میان دید یکی را دو دید
کفر سر زلف توست، قبله آتش پرست
دید رخت کاتشی است، آتش از آن رو گزید
من ز جهان بگذرم، وز تو نخواهم گذشت
ور تو به تیغم زنی، از تو نخواهم برید
در همه بحری دهند، جان به امید کنار
لیک درین بحر ما، نیست کناری پدید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و احساسات عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر از تلاش و جستجو برای رسیدن به هدفی صحبت میکند، اما در نهایت میگوید که همه آن تلاشها و علاقهها فقط به یک عشق خاص ختم میشود. او به تضاد بین دوستی و کفر اشاره میکند و میگوید که حتی اگر از طرف معشوق آسیب ببیند، باز هم از او جدا نخواهد شد. در انتها، شاعر به تاریکی و عدم امکان فرار از این عشق اشاره میکند و میگوید که در این دریای عشق، هیچ کناری برای آرامش وجود ندارد.