نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۲ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باد صبا به باغ به بوی تو می‌رود

در گلستان حکایت روی تو می‌رود

چونت خرم به جان که به بازار عاشقی

هر دو جهان به یک سر موی تو می‌رود

با باد بوی توست دل ناتوان من

گر می‌رود به باد، به بوی تو می‌رود

زان آمدم که بر سر کوی تو سر نهم

مقبل کسی که در سر کوی تو می‌رود

بامی از آن خوش است سر عارفان که می

در کاسه‌های سر ز سبوی تو می‌رود

جوری که رفت و می‌رود امروز در جهان

از چشم مست عربده جوی تو می‌رود

مشکین دلم از آنکه مرادم به دم سخن

در طره‌های غالیه بوی تو می‌رود

از جوی دیده خون جگر بیش از این مریز

سلمان که آب بحر ز جوی تو می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و شاعرانه، عشق و علاقه‌اش را به معشوق بیان می‌کند. او توصیف می‌کند که بوی معشوق در هوا و طبیعت پراکنده است و همه جا به دنبال اوست. شاعر به سر کوی معشوق می‌رود و از آنجا به زیبایی و دلربایی او اشاره می‌کند. همچنین از دل ناتوان و درد عاشقانه‌اش سخن می‌گوید که به خاطر یاد معشوق، رنج می‌کشد. در نهایت، شاعر با بیان اینکه احساساتش عمیق و شدید است، تأکید می‌کند که عشق او به معشوق همواره در جان و دلش جاریست.