نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۱ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

نامم به زبان بردن، گیرم که نمی‌شاید

در نامه اگر باشد، سهو القلمی شاید

نظاره آن منظر، صاحب نظری باید

سرگشته این سودا، ثابت قدمی شاید

بر آب زند هر دم، این دیده نمناکم

نقش تو و جز نقشت، در دیده نمی‌شاید

چون با سر زلف توست، کار من شوریده

کار من اگر دارد، پیچی و خمی شاید

با ما نظری می‌کن، گه گاه که سلطان را

در بارهٔ درویشان، کردن کرمی شاید

چون گشت علم سلمان، در عشق میندازش

در خیلت اگر باشد، ما را قلمی شاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق و سرگشتگی شاعر می‌پردازد. شاعر از نامش و اینکه چگونه آن را به زبان بیاورد، ابراز نگرانی می‌کند و به احتیاط در بیان احساساتش اشاره دارد. او به بینایی‌اش اشاره می‌کند که نمی‌تواند غیر از محبوبش را ببیند و عشقش را به صورت پیچیده و پراز چالش معرفی می‌کند. در نهایت، از دربار سلطان و درویشان صحبت می‌کند و به نوعی از سادگی و بزرگ‌منشی در عشق یاد می‌کند. کودکانه و دل‌انگیز بودن عشق او در بین این احساسات متضاد به نمایش گذاشته شده است.