نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب

رویت از آتش اندیشه دل یابد تاب

چشم مست تو که بر هر طرفی، می‌افتد

بر من افتاد، زمستی و مرا کرد خراب

با خیال تو مرا، خواب نیاید در چشم

کو خیالت که طلب می‌کندش، دیده در آب

اگر از دیده تو را رغبت خواب است، مگر

آب او ریزی وزین بخت، کنی خواهش آب

به تمنای لب لعل تو گردد، بر کف

آتشین جان رسانیده به لب، جام شراب

چون ترا شمع صفت، با همه کس رویی هست

من که پروانه‌ام ای شمع! ز من روی متاب

چون نه از آب و گلی، بلکه همه جان و دلی

که گر از ماء و ترابی، پس ازین ما و تراب

دیگران را هوس جنت اگر می‌باشد

روضه جنت سلمان در توست، از همه باب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره می‌کند و تأثیر عمیق این زیبایی بر دل و جانش را توصیف می‌نماید. چشم‌های معشوق که همچون نوری تابان و آتشین است، دل شاعر را می‌سوزاند و او را به حالتی خراب و پریشان می‌آورد. شاعر از خواب و آرامش بی‌خود است و تنها به یاد معشوق به سر می‌برد. او همچنین اشاره می‌کند که معشوقش مانند شمعی است که همه را به خود جلب می‌کند و او چون پروانه‌ای به دور معشوق می‌چرخد. در نهایت، شاعر جنت و بهشت را در وجود معشوق می‌بیند و آن را از هر جای دیگر بهتر می‌داند.