غزل شمارهٔ ۲۳۶ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عمر باز رفته، نمیآیی از سفر
وی بخت خفته، هیچ نداری ز ما خبر
ما همچنان خیال تو داریم، در دماغ
ما همچنان جمال تو داریم، در نظر
از بوی تو هنوز نسیم است با صبا
وز روی تو هنوز نشانی است در قمر
سر میزنیم بر در سودای وصل و هیچ
از سر خیال وصل نخواهد شدن به در
دل رفت و عمر رفت و روان رفت و بعد ازین
ماییم و آه سرد و لب خشک و چشم تر
رفتی و در پی تو نه تنها دل است و بس
جان عزیز نیز روان است، بر اثر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساس دلتنگی و انتظار شاعر برای محبوبش سخن میگوید. شاعر به عمر سپری شده و سفر محبوب اشاره میکند و میگوید که حتی در غیاب او، همچنان یاد و تصویرش در ذهن و دلش هست. او از بوی محبوب و نشانههایش در طبیعت یاد میکند و از حسرت و درد جدایی و بیخبری گله دارد. در نهایت، شاعر به تنهایی و اندوهی که بر دلش نشسته اشاره میکند و میگوید که نه تنها دلش بلکه جانش نیز به دنبال محبوبش رفته است.