نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباش

اختیاری کو ندارد اختیاری، گو مباش

کار و بار روز بازار جهان هیچ است، هیچ

کار اگر این است، ما را هیچ کاری گو مباش

ما برون از شش جهت داریم عالی گلشنی

گر نباشد گلخنی بر رهگذاری گو مباش

گر سپهر از پای بنشیند، بخاری گو مخیز

ور زمین از جای برخیزد، غباری گو مباش

گر بخواهد ماند جان بر خاک، باری گوهرم

ور بخواهد رفت سر بر دوش، باری گو مباش

عارفان از نعمت دنیا و عقبی عاریند

گر نباشد این دو ما را نیست عاری، گو مباش

صد هزاران بلبل خوشگوست در باغ وجود

گر نباشد چون تویی سلمان، هزاری گو مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی بیانگر بی‌اهمیتی دنیا و امور مادی است. شاعر می‌گوید که کار و بار دنیا هیچ ارزشی ندارد و نباید به آن وابسته شد. او به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه ممکن است شرایط به هم بریزد و تغییراتی رخ دهد، اما نباید نگران بود. همچنین، عارفان از دریافت نعمت‌های دنیا و آخرت بی‌نیازند و در نهایت، وجود افرادی خاص و باارزش مانند "سلمان" در بین هزاران دیگر، به زندگی معنا می‌دهد. در کل، شعر بر وفاداری به ارزش‌های حقیقی و بی‌نیازی از دنیا تأکید دارد.