غزل شمارهٔ ۲۵۶ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آنکه از جان دوستتر میدارمش
او مرا بگذاشت، من نگذارمش
دل بدو دادم ز من رنجید و رفت
میدهم جان تا مگر باز آرمش
آنکه در خون دل من میرود
من چو چشم خویشتن میدارمش
قالبی بیروح دارم میبرم
تا به خاک کوی او بسپارمش
میدهم جان روز و شب در کار دوست
گو مران از پیش اگر در کارمش
روی در پای تو میمالم مرنج
گر به روی سخت میآزارمش
گرچه رویش داد بر بادم چو زلف
همچنان جانب نگه میدارمش
هیچ رحمی نیست بر بیمار خویش
آن طبیبی را که من بیمارمش
گرچه او یار منست من یار او
من نمییارم که گویم یارمش
با دل خود گفتم او را چیستی؟
گفت سلمان او گل و من خارمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق عمیق و دردهای ناشی از جدایی از محبوبش سخن میگوید. او به محبت و ارتباط عاطفیاش با معشوق اشاره کرده و میگوید که حتی اگر محبوبش او را ترک کند، همچنان با جان و دل او را دوست دارد. شاعر احساس رنج و دلتنگی میکند و حاضر است جانش را برای بازگرداندن محبوبش فدا کند. او همچنین به تعلق خاطرش به معشوق اشاره کرده و میگوید که برای او مانند چشمی عزیز است. عشق و عاشقی در ابیات شعر بهخوبی نمایان است و شاعر از عواطف گرفتارکنندهای که در این رابطه دارد، میگوید و همچنین به تعارضها و تناقضهای موجود در احساساتش اشاره میکند.