غزل شمارهٔ ۲۷۰ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام
وز سرم بیرون نخواهد رفتن این سودای خام
چون قدح در دل نمیآید مرا الا که می
چون صراحی سر نمیآرم فرو الا به جام
باده گر بر کف نهم، با یاد او بادم حلال
باد اگر بر من وزد، بی بوی او بادم حرام
من به بویش گه به مسجد میروم گاهی به دیر
مست آن بویم ندانم این کدام است آن کدام؟
گر به دیر اندر نشان دوست یابم از حرم
رخ به دیر آرم نگردم باز گرد آن مقام
ساقیا من پختهام، بویی تمام است از میم
خام را ده جام و کار ناتمامان کن تمام
زاهدان خشک را در مجمع رندان چه کار؟
خلوت خاص است و اینجا بر نتابد بار عام
دیگران گر نام و ننگی را رعایت میکنند
هست پیش عارفان آن نام، ننگ و ننگ، نام
دشمنان گفتند: کام دوست ناکامی توست
عاقبت سلمان به رغم دشمنان شد، دوستکام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوق به معشوق سخن میگوید و از عواطف عمیق خود نسبت به او بازگو میکند. او آرزو دارد که همیشه در فکر و خاطرش نام معشوقش باشد و تنها با یاد او سراغ میخانه و میخورد. شاعر بیان میکند که بادهای که در دست دارد اگر با یاد معشوق باشد حلال است و اگر بوی او را نداشته باشد، حرام است. او در مسیر زندگی خود گاهی به مسجد و گاهی به میخانه میرود و در جستجوی نشانهای از دوست است. همچنین اشاره میکند که زاهدان خشک نمیتوانند به جمع رندان بیایند و برای عارفان، نام و ننگ معنای خاصی ندارد. در پایان، شاعر با اشاره به داستان سلمان، تأکید میکند که در نهایت عشق و دوستی بر دشمنیها پیروز میشود.