نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۸ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده می‌بارم

به روزم مرده از هجران و شب را زنده می‌دارم

چو شبنم هستم امروز از هوا افتاده در کویت

الا ای آفتاب من بیا از خاک بردارم

خیال طاق ابروی تو در محراب می‌بینم

وگرنه من به مشتی خاک هرگز سر فرو نارم

به عکس بخت من پیوسته بیدار است چشم من

دریغ از بخت من بودی به جای چشم بیدارم

مرا جان داد عشق یار و می‌خواهم که این جان را

ز راه جان سپاری هم به عشق یار بسپارم

سهی سروم که بر کار همه کس سایه می‌دارد

ز من کاری نمی‌آید که آرد سایه بر کارم

برش چون سایه سلمان را اگر چه پست شد پایه

مرا این سربلندی بس که من افتاده یارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با بیان احساسات عمیق خود، از عشق و هجران صحبت می‌کند. او خود را همچون شمعی سوزان در غم یار می‌بیند و از شدت این اندوه، روزها را مرده و شب‌ها را زنده می‌داند. شاعر به تصویر زیبای یار اشاره می‌کند که در ذهنش مانده و می‌گوید هرگز فراموشش نمی‌کند. او عشقی را که جانش را به او داده، ارزشمند می‌شمارد و مایل است این جان را در راه عشق فدای یارش کند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که با وجود پستی موقعیتش، افتخار می‌کند که عاشق یار است و این برای او کافیست.