غزل شمارهٔ ۲۸۹ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم
برافکن پرده تا پیدا شود احوال پنهانم
بسان ذره میرقصند دلها در هوا امشب
خرامان گرد و در چرخ آی ای جان ماه تابانم
بزن راهی سبک مطرب ز راه لطف بنوازم
بده رطل گران ساقی ز دست خویش بستانم
گر امشب صبحدم سردی کند در مجلس گرمم
به آه سینه برخیزم چراغ صبح بنشانم
دل من باز میگردد به گرد لعل دلخواهش
نمیدانم چه میخواهد دگر بار این دل از جانم
شکار آن کمان ابرویم، اینک داغ او بر دل
ملامت گو مزن تیرم که من با داغ سلطانم
برو عاقل مده پندم که من دیوانه و رندم
نصیحت دیگری را کن که من مدهوش و حیرانم
اگر تاجم نهد بر سر غلام حلقه در گوشم
وگر بندم نهد بر پا اسیری بند فرمانم
اگر بر آستانش پا نهاد از بیخودی سلمان
مگیر ای مدعی بر من که پا از سر نمیدانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر معروف مولانا با مضامینی چون عشق، شوق و دیوانگی سروده شده است. در آن، شاعر از آستین افشانی و پرده برداری صحبت میکند تا احوال پنهان خود را آشکار کند. دلها به مانند ذرات رقصان در هوا توصیف شدهاند و شاعر از حالات شادی و لذت در محفلهای شبانه میگوید. او به ساقی درخواست میکند تا شراب بدهد و در مواجهه با سرما در صبح زود، به گرمای محفلش اشاره میکند. به نظر میرسد دل شاعر هر بار به سوی محبوبش برمیگردد و او از داغ و تیر عشق شکایت میکند. شاعر خود را دیوانه و رند میداند و از نصیحتهای دیگران پرهیز میکند. او در نهایت به حالت حیرانی و بیخودی خود اشاره میکند و نشان میدهد که در این عشق بیاختیار است.