نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب

هیچ طبیبی نبودچون حبیب

آه! که بیمار غمت، عرض حال

کر دو نفر مود جوابی، طبیب

یک هوسم هست، که در پای تو

جان بدهم، کوری چشم رقیب

می‌سپرم راه هوایت، به سر

این ادب آن نیست، که داند، ادیب

عاشق مسکین، که غریب است و زار

گر بنوازیش، نباشد غریب

طالب وصل توام، اما چه سود

سعی تو چو سلمان نباشد، نصیب

تا ز در بسته نگردد ملول

« نصر من الله و فتح قریب»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس خستگی و بی‌قراری خود صحبت می‌کند و به کمبود محبت و دوستی اشاره دارد. او از غم عشق می‌نالد و می‌گوید که هیچ پزشکی نمی‌تواند مانند محبوبش به او آرامش دهد. آرزوی جان‌فشانی برای معشوق را دارد و به شدت از حسادتی که بابت او وجود دارد رنج می‌برد. شاعر در نهایت به ناامیدی خود از رسیدن به وصال معشوق اشاره کرده و از در بسته احساس یأس می‌کند. اما در پایان امیدی به پیروزی و بهبود اوضاع دارد.