غزل شمارهٔ ۳۰۶ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
ماوای همه دلها، چه جای دل سلمان؟
گر عشق تو با سلمان، زین شیوه کند آخر
ای وای دل سلمان، ای وای دل سلمان
با شمع رخت کانجا، پروانه جان سوزد
خود هیچ کرا باشد، پروای دل سلمان
از رود لبت ما را، هم گل شکری فرما
زیرا که ز حد بگذشت، سودای دل سلمان
جان و خرد و دینم، بر بود لب لعلت
آن روز که میکردی، یغمای دل سلمان
زلفت به سر اندازی، در باخت بسی سرها
یارب سرش آویزان، در پای دل سلمان
بر هر طرفت خلقی، سرگشته چو سلمانند
لیکن تو نمیگیری، جز پای دل سلمان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و وابستگی عمیق سلمان به محبوبش اشاره دارد. شاعر بیان میکند که عشق او تنها به دل سلمان محدود نیست و همه دلها تحت تأثیر این عشق قرار دارند. او از حالتهای عاطفی و دردهایی که سلمان به خاطر این عشق تجربه میکند صحبت میکند و به تشنگی و تمنای دیگران برای محبت محبوب اشاره میکند. در نهایت، شاعر احساس میکند که سلمان با وجود عشق عمیقش، در دنیای پر سر و صدا و بیتوجهی جوانان به عشق خویش، تنهاست.