غزل شمارهٔ ۳۰۹ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن
نشاید شیر مردان را، به هر زخمی ز جا رفتن
طریق عاشقان دانی، درین ره چیست ای رهرو؟
غمش را پیروی کردن، بلا را پیشوا رفتن
بساط حضرت جانان، به سر باید سپرد ای جان
که جای سرزنش باشد، چنان جایی به پا رفتن
مقام کعبه وصل تو، دور افتاده است از ما
نه ساز رفتن است آنجا، مرانی برگ نارفتن
ز غیرت خلوت دل را، ز غیرت کردهام خالی
که غیرت را نمیزیبد، درین خلوت سرا رفتن
به بوی زلف مشکین تو تا جان در تنم باشد
من بیمار خواهم در پی باد صبا رفتن
خیالت آشناور شد در آب چشم من گویی
چه واجب آشنایی را چنین در خون ما رفتن
ازین در هیچ نگشاید، تو را سلمان همی باید
سر راهی طلب کردن، پی کاری فرا رفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و معشوق است و بیانگر مفهومین عمیق انسانی و عاطفی میباشد. شاعر از ناملایمات و سختیها سخن میگوید و میگوید که مردان واقعی نباید به راحتی از جایشان حرکت کنند. او به مسیر عاشقی اشاره میکند که در آن باید غم معشوق را تحمل کرد و به بلاها و مشکلات تن داد. همچنین به زیبایی و مقام کعبه وصل اشاره میکند که دور از دسترس است و نمیتوان به آسانی به آن رسید. شاعر از حسرت و اشتیاق به معشوق میگوید و به غم فراق و دوری اشاره میکند. در نهایت، او به تلاش برای رسیدن به حقیقت و پی جویی کارها در مسیر عشق ترغیب میشود.