غزل شمارهٔ ۳۱۲ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن
کز شوق آن ندارم، پروای آب خوردن
بر یاد روی خوبان، می میخوریم والحق
ذوقی تمام دارد، بر گل شراب خوردن
ترکان چشم مستت، آوردهاند رسمی
از خون شراب دادن، وز دل کباب خوردن
از مستی صبوحی، قطعا نمیتوانم
یک جام می چو عیسی، با آفتاب خوردن
می را حساب فردا، خواهند کرد و خواهم
ز امروز تا به فردا، می بی حساب خوردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق به شراب و زیبایی است. شاعر بیان میکند که از نوشیدن شراب لذت میبرد و به خاطر یاد معشوق خود، حتی به آب خوردن هم فکر نمیکند. او میگوید که چشمهای معشوقش او را به مستی کشانده و او از این حال لذت میبرد. همچنین به این نکته اشاره میکند که نمیتواند از مینوشی دست بکشد و از حال و هوای مستی و شادابی نمیتوان چشمپوشی کرد. در نهایت، بر این باور است که لذت امروز را بدون نگرانی از فردا باید تجربه کرد.