نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۲ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

داشتم روزی دلی بر من بسی بیداد ازو

رفت و جز خون جگر کاری دگر نگشاد ازو

ناله و فریاد من رفت از زمین تا آسمان

ناله از دل می‌کند فریاد ازو فریاد ازو

در پی دل چند گردم کاب رویم ریخت دل

دست خواهم شست ازین پس هرچه باداباد ازو

می‌نشاند باد سرد دل چراغ عمر من

حاصل عمرم نگر چون می‌رود بر باد ازو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج خود می‌گوید. او قلبی دارد که به شدت از یک موضوع آزار می‌بیند و به همین دلیل نمی‌تواند آرامش داشته باشد. ناله و فریادش به حدی است که به آسمان می‌رسد، در حالی که دلش از این ماجرا به شدت ناراحت است. او تصمیم می‌گیرد دیگر به دنبال دلی که برایش درد و رنج به همراه دارد، نرود و هرچه پیش بیاید را بپذیرد. همچنین به گذر عمرش اشاره می‌کند و این‌که زندگی‌اش به سرعت در حال از دست رفتن است.