غزل شمارهٔ ۳۳۷ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
سرو سهی که کارش بالا بود همیشه
پیش تو دست بر هم بر پا بود همیشه
از تنگی دهانت یک ذره گفته باشد
هر ذره کو به وصفت گویا بود همیشه
تا شاهد جمالت مستور باشد از من
اشکم میان مردم رسوا بود همیشه
دل در هوای زلف مجنون رود مسلسل
جان از خیال رویت شیدا بود همیشه
جای دل است کویت ز آنجا مران به جورش
بگذار تا دل من بر جا بود همیشه
انوار عکس رویت در دیه و دل من
چون می در آبگینه پیدا بود همیشه
هرلحظه چشمهایت بر هم زنند مجلس
آری میان مستان اینها بود همیشه
آباد چون بماند آن دل که در سوادش
از ترک تاز چشمت یغما بود همیشه؟
آن دل که در دو عالم خواهد که با تو باشد
باید که از دو عالم تنها بود همیشه
آنکس که از دو زلفت مویی خرد به جانی
زان حلقه حاصل او سودا بود همیشه
تا در کنارم آید یک روز چون تو دری
از خون کنار سلمان دریا بود همیشه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و دلتنگی را به تصویر میکشد. شاعر از دلدادگی، شیدایی و اشتیاقش به معشوق سخن میگوید. او به توصیف ویژگیهای معشوق پرداخته و از قرارگیری دلش در کنار او و اثرات محبتش بر روی خود میگوید. این دلتنگی و وابستگی به معشوق به گونهای است که هر ذرهای از معشوق برای او معنای خاصی دارد و او را در میان مردم رسوا میکند. همچنین، شاعر به کیفیت زیبایی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که دلش برای او همیشه در آرزوی وصال و در حسرت دیدار اوست.