نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۵ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا سواد شب نقاب صبح صادق کرده‌ای

روز را در دامن مشکین شب پرورده‌ای

ای بسا شبها که با مهرت به روز آورده‌ام

تا تو بر رغم دلم یک شب به روز آورده‌ای

از بخاری چشمه خورشید را آشفته‌ای

وز غباری خاطر گلبرگ را آزرده‌ای

مه رخان چین به هندویت خطی داده‌اند

زان سیه کاری که با خورشید رخشان کرده‌ای

گرچه جان بخشیده‌ای از پسته تنگم ولی

شد ز عناب لبت روشن که خونم خورده‌ای

مردم چشم جهان بینت اگر خوانم رواست

زانکه در چشم منی وز چشم من در پرده‌ای

جاودان در بوستان عارضت سرسبز باد

آن نبات تازه کز وی آب شکر برده‌ای

گرد عنبر بر عذار ارغوان افشانده‌ای

برگ سوسن بر کنار نسترن گسترده‌ای

یا کنار چشمه حیوان به مشک آلوده‌ای

یا غبار درگه صاحب به لب بسترده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و محبت معشوق می‌پردازد و به تأثیرات این عشق در زندگی‌اش اشاره می‌کند. او از شب‌هایی می‌گوید که به عشق معشوق، روز را به وجود آورده و از آثار زیبایی او بر زندگی خود خبر می‌دهد. معشوق، با چهره‌ای زیبا و دلربا، شب را به روز تبدیل کرده و بنابراین عشق او به زندگی معنایی عمیق‌تر بخشیده است. شاعر به تضاد بین زیبایی‌های معشوق و درد عشق نیز اشاره می‌کند و این که معشوق چگونه با وجود زیبایی‌اش، جان او را در تنگنا قرار داده است. در نهایت، شاعر با نگاهی عاشقانه، زیبایی‌های معشوق را تشبیه می‌کند به گل‌ها و طبیعت و احساس سرسبزی و شادابی را که از وجود او به دست آورده، ابراز می‌دارد.