نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۲ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی

که بدست آورمت، باز به بازی بازی

بر تو چون آب من ای سرو روان می‌باشم

چه شود سایه اگر بر سر من اندازی

همه آنی همه حسنی همه لطفی همه ناز

به چنان حسن و لطافت رسدت گر نازی

دل و جان دادم و سر نیز فدا می‌کنمت

چون کنم چون تو بدین هیچ نمی‌پردازی

گفته‌ای کار تو می‌سازم اگر خواهی ساخت

ز انتظارم به چه می‌سوزی و کی‌ می‌یازی

سوخت چون عود مرا عشق و بران می‌پوشم

دامن از دود درونم نکند غمازی

پرده گل ز هوا می‌درد و کی ماند

غنچه مستور که با باد کند همرازی

درم خالص قلبم نکند میل خلاص

گر تو در بوته غم دم به دمش بگدازی

پرده بردار ز رخ تا پس ازین بر سلمان

زاهد پرده نشین را نرسد طنازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر از دوری و جدایی محبوب صحبت می‌کند و احساسات عمیق و عاشقانه‌ای را بیان می‌کند. او به زیبایی و لطافت محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که همه چیز را برای او فدا می‌کند. شاعر از انتظار و ناراحتی ناشی از جدایی و سوزش عشق می‌گوید و ابراز می‌کند که حتی در سختی‌ها و غم‌ها، عشق او پابرجاست. در نهایت، او از تصویرگری و زیبایی محبوب یاد می‌کند و به چالش‌هایی که بر سر راه عشق وجود دارد اشاره می‌کند. شعر حاوی حسرت، عشق و طلب وصال است.