غزل شمارهٔ ۳۶۸ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نه در کوی تو مییابم مجالی
نه میبینم وصالت هر به سالی
مجالی کی بود بر خاک آن کوی؟
که باد صبح را نبود مجالی
ز مهر روی چون ماه تمامت
تنم گشت از ضعیفی، چون هلالی
خیال خواب دارد، دیده من
مگر کز وصل او، بیند خیالی
تو گر برگشتی از پیمان دل من
نگردد هرگز از حالی به حالی
نگویم بیش ازین، با تو غم دل
مبادا کز منت گیرد ملالی!
بیا کز دوری روی تو سلمان
تنش از ناله شد مانند نالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حس ناامیدی و دوری از معشوق سخن میگوید. او اشاره میکند که نه فضایی برای رسیدن به معشوق دارد و نه سالی را دیده که به وصالش منتهی شود. یادی از ضعف تن و حالش میکند و میگوید که خیال وصال او همیشه در خوابش است. شاعر از طرفی میترسد که اگر معشوق از پیمانش برگردد، دیگر هیچ حالتی از عشق را تجربه نخواهد کرد. در نهایت، او از درد دوری و نالههایش میگوید و از معشوق میخواهد که به او بازگردد.