غزل شمارهٔ ۳۶۷ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟
وی گل نقاب بگشا، شرم و حجاب تا کی؟
ماییم تشنه و تو عین الحیات مایی
همچون سراب ما را دادن فریب تا کی؟
دل خواست از تو چیزی، فرمودهای که صبری
جانم رسید بر لب، صبر و شکیب تا کی؟
ای شهسوار خوبان، یکدم به من فرود آی
بردن عنان ز دستم، پا در رکاب تا کی؟
در جست و جوی وصلت، ما را چو آب و آتش
گه بر فراز رفتن، گه در نشیب تا کی؟
خواهند باز دیدن، یک روز هم حسابی
از بیدلان ستاندن، دل بیحساب تا کی؟
خوفم مده که سلمان، در غم تو را بسوزم
پروانه را ز آتش، دادن نهیب تا کی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار با احساس عاشقانه و تمنای وصال نوشته شده است. شاعر از معشوقش میخواهد که در یک شب دلانگیز، ناز و عتاب خود را کنار بگذارد و به او نزدیک شود. او به تشنگی خود و فریبهایی که در انتظارش است اشاره میکند و از معشوق میخواهد که در این بیصبری و انتظار بکوشد. شاعر همچنین از خطر سوختن در عشق و دلتنگی خود میگوید و از معشوق میخواهد که هرچه زودتر به او توجه کند. شعر برقی از ناامیدی و امید را توأمان به تصویر میکشد و حسرت دیدار معشوق را به نمایش میگذارد.