نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۰ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟

مرغ تو فرو ناید، ای دوست به هر بامی

مرد ره سودایت، صاحب قدمی باید

کان بادیه را نتوان، پیمود به هر گامی

بد نام ابد کردم، خود را و نمی‌دانم

درنامه اهل دل، نیکوتر ازین نامی

از عشق تو زاهد را دم گرم نخواهد شد

زیرا که بدان آتش هرگز نرسد خامی

دیوانه دلی دارم، کارام نمی‌گیرد

جز بر در خماری، یا پیش دلارامی

از تو نظری سلمان، می‌دارد و می‌شاید

درویشی اگر خواهد، از پادشه انعامی

لب را به سخن بگشا، زیرا که ندارد دل

غیر از دهنت کامی، و آنگاه چه خوش کامی

آغاز غمت کردم، تا چون بود انجامش

این نیست از آن کاری، کان را بود انجامی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تم‌های عشق و سالک بودن پرداخته است. شاعر می‌گوید که احساسات و آتش عشق او غیرقابل‌تصور و فراتر از دسترسی دیگران است. برای رسیدن به حقیقت عشق، باید در مسیر درست قدم برداشت و از خودگذشتگی کرد. او همچنین اشاره می‌کند که زهد و دوری از دنیا نمی‌تواند به او در درک عشق حقیقی کمک کند و تنها در خماری یا در کنار محبوبش می‌تواند آرامش یابد. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که آغاز غم عشقش را کرده و منتظر پایان آن است، اما می‌داند که این پایان قطعاً نتیحه‌ای ملموس نخواهد داشت.