نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست

قامتش را در طبیعت، اعتدالی دیگر است

چشم بیمار تو در خواب است و ابرو بر سرش

ای خوشا، بیمار، کش پیوسته باری بر سر است

زیر لب با ما حدیثی گو، که این بیمار را

مدتی شد کارزوی شربتی زان شکرست

آفتاب ما « بحمد الله» مبارک طالع است

پادشاه ما به نام ایزد، همایون اختر است

چون هلالش، هر زمان جاه و جلالی از نواست

چون صباحش، هر نفس نور و صفایی در خورست

ناله شبگیر سلمان، عاقبت شد کارگر

بخت، بیدارست و دولت یار و همت یاورست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، غمزه و زیبایی یار بیمار از ناتوانی او بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. گویا قامت او در طبیعت به گونه‌ای متعادل و زیباست و چشم بیمار هم خواب‌آلود است. شاعر از این حال، خوشنود است و از یار می‌خواهد که درباره‌اش صحبت کند، چرا که مدت‌هاست آرزوی نوشیدن شربتی شیرین را داشته است. شاعر همچنین به خوشبختی و طالع نیک پادشاهش اشاره می‌کند، و می‌گوید که هر زمان جلال و شکوهی دارد و نور و صفای او نیز همواره در دسترس است. در نهایت، ناله‌های شبانه سلمان به نتیجه رسیده و بخت او بیدار و دولت یار و همت همیشگی او را همراهی می‌کند.