نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست

زاهد به خرابات مغان آمد و می‌، خواست

ما پیرو آن راهروانیم، که ما را

چون نی بنماید، به انگشت، ره راست

من کعبه و بتخانه نمی‌دانم و دانم

کانجا که تویی، کعبه ارباب دل، آنجاست

ای آنکه به فردا دهی امروز، مرا بیم!

رو، بیم کسی کن که امیدیش به فرداست

خواهیم که بر دیده ما، بگذرد آن سرو

تا خلق بدانند که او، بر طرف ماست

بنشست غمت در دل من تنگ و ندانم

با ما چنین تنگ نشینی، ز کجا خواست؟

بسیار مشو غره، بدین حسن دلاویز

کین حسن دلاویز تو را حسن من آراست

جمعیت حسنی، که سر زلف تو دارد

از جانب دلهای پراکنده شیداست

از عقد سر زلف و رقوم خط مشکین

حاصل غم عشق، آمد و باقی همه سوداست

عشق تو ز سلمان، دل و جان و خرد و هوش

بربود کنون، مانده و مسکین‌ تن و تنهاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جست‌و‌جوی حقیقت سخن می‌گوید. او به کوی مغان اشاره می‌کند و ناله نی را به عنوان نمادی از جدایی و شوق بیان می‌کند. شاعر خود را از پیروان راهی می‌داند که به راستا می‌رسد. او به اهمیت وجود معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که مکان‌های مذهبی برای او بی‌معنا هستند و فقط حضور معشوق را می‌سازد. شاعر از دلهره‌هایش صحبت می‌کند و می‌خواهد که محبوبش او را ببیند تا دیگران نیز بدانند او در کنار اوست. در ادامه به غم و دل‌تنگی‌اش اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که نباید به زیبایی‌های ظاهری فریب خورد. عشق واقعی او را به مسکینی کشانده است و حالا او تنها مانده است. در کل، این شعر بیانگر غم، عشق و جست‌وجوی حقیقت است.