نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است

کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است

چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر

در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است

عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر

در چنین حالت، طریق پارسایی، مشکل است

بر نمی‌دارد حجاب، از هودج لیلی، صبا

تا خلایق را شود روشن، که مجنون، عاقل است

ما ز دریاییم، همچون قطره و دریا، زما

لیکن از ما در میان ما حجابی حایل است

یار اگر با ما به صورت می کند، بیگانگی

صورت او را به معنی، آشنایی با دل است

رحمتی بر جان سلمان کن، که رحمت، واجب است

ناتوانی را که بار افتاده در آب و گل است

ناتوان جان را به جان دادن، رسانیدم به لب

یکدم ای جان خوش برا،کین آخرینت منزل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی شاعر می‌پردازد. شاعر از خیال یار و عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که اگر کسی به فکر او باشد، این فکر بیهوده خواهد بود. او حس می‌کند که عشق و زیبایی در زندگی‌اش وجود دارد، اما در عین حال، رفع حجاب‌ها و دست‌یابی به حقیقت عشق دشوار است. شاعر خود را همچون قطره‌ای از دریا می‌بیند، که با وجود کوچک بودنش، حجاب‌هایی وجود دارد که او را از درک عمیق‌تر دور می‌کند. ارتباط با یار، به ظاهر در دسترس نیست، اما او را در عمق دلش آشنا می‌داند. در نهایت، شاعر به ناتوانی و رنج انسانی اشاره می‌کند و از یار می‌خواهد تا رحمت خود را شامل حال او کند.