نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زلال جام خضر، دردی مدام من است

مقیم دیر گوشه مغان، مقام من است

دلم زباده دور الست، رنگی یافت

هنوز بویی از آن باده، در مشام من است

لبم ز شکر شکر لب تو، یابد، کام

چه شکرهاست مرا، کین شکر به کام من است

مرا که نام برآورده‌ام، به بدنامی

همین بس است، که در نامه تو نام من است

هزار ساله ره آمد ز ما و من تا دوست

اگر برون نهم از ما قدم، دو گام من است

به شام و صبح کنم یاد زلف و عارض تو

که ذکر زلف و رخت، ورد صبح و شام من است

به هرکجا که رسم پای باد، می‌بوسم

که او به دوست، رساننده سلام من است

چو بود کار دلم خام، چاره کارش

ز عقل می‌طلبیدم، که او امام من است

مرا ز مصطبه، خمار گفت کای سلمان

بیا که پختن آن کار، کار خام من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و ارتباط معنوی‌اش با معشوق می‌پردازد. شاعر به دنبال نوشیدنی زلالی است که او را تسکین بدهد و منزلت خود را در دنیای مغان بیان می‌کند. او از عشق و زیبایی معشوقش سخن می‌گوید و احساس می‌کند که این زیبایی در زندگی‌اش همیشه حضور دارد. یادآوری عشق او در سپیده‌دم و شامگاهان، نشان‌دهنده عمق این رابطه است. در نهایت، شاعر به جست‌جو و تأمل در احساسات درونی‌اش می‌پردازد و به آنچه که در زندگی‌اش مهم است اشاره می‌کند.