نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است

وین چه دردی است که سرمایه درمان من است

زلف و رخسار تو کفر آمد و ایمان، با هم

آن چه کفری است که سرمایه ایمان من است؟

می‌دهم جان و به صد جان، ندهم یک ذره

خاک پای تو که سر چشمه حیوان من است

رسم عشاق وفا خوی بتان، بد عهدی است

این حکایت نه به عهد تو و دوران من است

بر دل پاک تو حاشا نبود، خاشاکی

خارو خاشاک جفایت، گل و ریحان من است

دل محزونم از و، یوسف جان را می‌جست

زیر لب گفت، که در چاه ز نخدان من است

گره موی تو بندی است که بر پای دل است

برقع روی تو، باری است که بر جان من است

شیخ می‌گویدم از دست مده سلمان دل

دل من شیخ برانی که به فرمان من است

دل من پیرو عشق است و من اندر پی دل

عشق، سلطان دل و دل شده سلطان من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عاشقانه‌ای عمیق و پیچیده اشاره دارد که احساسات و درد ناشی از عشق را بیان می‌کند. شاعر از داغی که عشق معشوق بر دلش گذاشته و دردی که این عشق برایش به ارمغان آورده، سخن می‌گوید. او زیبایی‌های معشوقش را به کفر و ایمان مقایسه می‌کند و به وفاداری عاشقان و بدعهدی بت‌ها اشاره می‌کند. همچنین، او به بهای عشقش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حاضر است جان خود را فدای عشق کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که دل او پیرو عشق است و عشق، سلطانی بر دل او شده است.